۱۳۹۶ خرداد ۳, چهارشنبه

مقاله فرخ قهرمانی زندانی سیاسی در پاسخ اراجیف نگاشته شده در بخشی از فیس بوک های شهرمان گوتنبرگ و رادیو های محلی شهر

     درحاشیه تجمع اعتراضی جمعه۱۹ مه۲۰۱۷ (۲۹ اردیبهشت۱۳۹۶)
     اپوزیسیون سرنگونی طلب رژیم جمهوری اسلامی - گوتنبرگ

دوصد گفته؛ چون نیم کردارنیست
فرخ قهرمانی
چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ مه ۲۰۱۷
سرانجام تنور داغ و مضحکه تهوع آور انتخابات خاموش شد وهر دو طرف دعوا هم غرق در شادی و خوشحالی برای چهار سال دیگر روانه خانه هایشان شدند.
رژیم وهوادارانش شادمان ازاینکه شامورتی بازیهایشان کارگرافتاد و اینبار هم ظاهراً توانستند مردم را از لولوی سر خرمن بترسانند که به پای صندوق های رای بیایند ، چه به خوبی آگاهند که سرنخ این عروسکها ی انتخاباتی در دستان سحر انگیز شعبده باز ولی جماران است. جای لاجوردی جلاد اوین خالی که شاید می توانست کاندیدای دور بعدی انتخابات باشد. اما مخالفان شادمان تراز اینکه توانستند قهرمانانه و با شجاعت تمام وظیفه خود را در قبال اعدامها ، تن فروشیها ، کارتن خوابی ها و گورخوابیها ، زندانیان سیاسی ، شکنجه ها ، زورگوئیها ، دزدیها ، غارت و چپاول ها و خلاصه ده ها فسق و فجور دیگر به انجام رسانده و توانستند با قدرت تمام دبیر شورای امنیت نظام  پیشین را برای باردوم  به جای عضو هیئت مرگ پیشین بر کرسی قدرت بنشانند چه مبارزه ای از این سخت تر و پرثمر تر؟!.

از فردا دیگر زندگی جریان عادی خود را طی می کند ، آنها که امکاناتی ندارند به سرکارهای روزانه خود باز می گردند و توسری خوردن ها به عناوین مختلف دو باره برقرارمی گردد. توسری زنهای قلچماق سپاه ،کمیته و گشت ثارالله و... اما علیرغم ظاهر ریش و پشمشان به خوبی حواسشان جمع است ، اگر فشارها بیش از ظرفیت زیادی شد که تنورانتخابات مجلس را گرم می کنند وگرنه همان چهارسال یکبارکافی است. اما آنان که مختصر امکاناتی دارند دو باره از فردا به دنبال سرزمین موعود شال و کلاه می کنند و بقول دوستی ته مانده امیدشان را بر می دارند و سرزمین مادری را ترک  می کنند. این مقدمه را نوشتم که برادریم را نسبت به  کسانی که درهرفرصتی که به دست می آورند هرچه دل تنگشان می خواهد به نسل زجرکشیده دوران انقلاب می گویند و می نویسند ثابت کرده باشم . نسل درد کشیده ای که بسیاری از آنها هنوز آثارشلاقهای جلادان جمهوری اسلامی را برجسم خود و زخم عمیق ترشکنجه های روانی وکشتار بهترین عزیزانشان را بر روح و روان خود دارند و بقول دوستی نه فقط "بی سواد" و "نا آگاه" که "پوسیده" و "فسیل" هم شده اند. من به خصوص با "نا آگاهی" و "فسیل" بودن این  نسل کاملاً موافقم و حق را به  این دوست نازنین می دهم چرا که اگر آگاه می بودند و فسیل نمی شدند حد اقل کمی ازآن حافظه تاریخی که همواره از آن یاد می کنند، خود می داشتند و از این سه دهه ای که به اجبار از وطن رانده شده اند و درتبعید بسر برده اند، درس می گرفتند و این اندازه سنگ همین سرزمین ترک کنندگان نا امید را به  سینه نمی زدند. حد اقل دو دهه است که این "نا آگاهان فسیل" شده بدبخت مورد سوء استفاده ی این سرزمین ترک کرده های نا امید قرارمی گیرند. ازوقت ، انرژی ، پول و در یک کلام از جان و مالشان مایه می گذارند، گاهی تا جائی پیش میروند که برای جلوگیری از استرداد اینان جلوی ماشین پلیس می خوابند و پی دستگیری خشونت پلیس را به تن میمالند به این امید که دارند به مخالفان آواره شده ی جمهوری اسلامی کمک می کنند اما به قول همین دوست زهی خیال باطل .... خانه از پای بست ویران است!!!

 این "نا آگاهان فسیل شده" که درضمن دارای "افکار پوسیده" ای هم می باشند، نمی فهمند امروزکه این سرزمین ترک کنندگان نا امید که درکنارشان در این یا آن تظاهرات ایستاده اند و از فریاد مرگ برجمهوری اسلامی گفتن صدایشان گرفته و انواع و اقسام مدارک جرم و جنایات جمهوری اسلامی مزیّن چادرهای تحصن هایی است که بدست همین فسیل شدگان برایشان فراهم شده به محض گرفتن اقامتشان در بهترین حالت غیبشان می زند و پس ازمدتی همه ی گذشته را به باد فراموشی سپرده و اگر پیش آید شاید با تمسخر به این "فسیل شده گان" برخورد کنند. صحبت ازحافظه تاریخی این بقول من درد کشیده گان به اجبار به تبعید رانده شده و به قول دوست مان " نا آگاهان"،" پوسیده افکار" " فسیل شده" بود که فکر کردم ، شاید دلیل این نداشتن حافظه تاریخی عدم وجود شرایط لازم جهت ابراز وجود برای این سرزمین ترک کنندگان نا امید بوده باشد چرا که به یمن وجود اینها و صد البته تعداد بیشمار فرزندان خانواده های مرفه درایران که قادرند با کرون چهارصدو چند ده تومانی شهریه دانشگاه و مخارج زندگی آنان را به پردازند. مدت زیادی نیست که سفارت خانه  ها یا لانه های فساد و ترور جمهوری اسلامی آب را برای این شنا گران قابل فراهم آورده اند. یکی از این موقعیت های فراهم آورده شده که اتفاقاُ هزینه مالی سنگینی هم برای غارتگران اموال عمومی دارد، گذاردن صندوق انتخاباتی درخارج از سفارت می باشد. در چنین مواردی است که می بینی که ای دل غافل این سرزمین ترک کنندگان نا امید درصف جمهوری اسلامی چه حضور پر رنگی دارند. تعدادی سر افکنده و شرمگین از رودرو شدن با "فسیل شدگان" درصف دیگر ،اما تعدای با وقاحت تمام و سرافراز از اینکه به خیال خود از "نا آگاهی فسیل شده" گان استفاده کرده و برخر مراد سوار شده اند با تکان دادن دست و حرکاتی دیگر "فسیل شده گان" صف دیگر را به سخره می گیرند. اما جالب اند تعدادی که برای ثابت کردن برادریشان نیم ساعتی از یک برنامه چهار ساعته را به صف "فسیل شده گان" می پیوندند ، ظاهراً برای اینکه اول برادریشان را به مخالفان جمهوری اسلامی ثابت کنند تا بتوانند بی درد سرتر، پس از شکار لحظه های مورد نظر اثبات کنند که نسل باقی مانده از انقلاب ۵۷ نسلی است "خشن" ، "دیکتاتور"، "نا آگاه" ، "فسیل شده" با "افکاری پوسیده" و بخشا"بیسواد" . به همین خاطر است که این سرزمین ترک کنندگان نا امید اگرهم بتوانند نمی خواهند ببینند که چگونه  دخترک جوان رقصانی پرچم خون و جنایت جمهوری ننگین اسلامی را به خود می پیچد در مقابل صف معترضین، رژه می رود و به آنها انگشت نشان میدهد و اتفاقاً بازهم نمی بینند هم اوست که مورد اولتیماتوم پلیس قرارمی گیرد که در صورت تکرار عمل قبیحش به عنوان  تحریک کننده ازآن محل بیرون رانده و به بازداشتگاه برده خواهد شد و باز نمی بیند که گوریل خود فروش دیگری که جلیقه نگهبانی بر تن دارد و فارسی حرف میزند ،و وظیفه اش نگهبانی از درب ورودی سالن جعبه های مارگیریرای ها است، چگونه به جمعیت معترض حمله می کند و چگونه سعی به اعمال خشونت می نماید ؟ که در این مورد هم با ز هم اوست که مورد اعتراض پلیس قرار گرفت و دیگر اجازه پیدا نمی کند که از دم درتکان بخورد و بالاخره ده ها مورد تحریکات دیگرکه هر کدام انبوهی است از نمک که به زخمهای این "فسیلان" ، "نا آگاه " پاشیده می شود. ندیدن عمل و شکار لحظه های عکس العمل در چنین مواردی بیشتر از کسانی برمی آید که با بغض و کینه به دیگران می نگرند. کینه ای که من نمی دانم چرا متوجه نسل درد کشیده و باقی مانده از انقلاب ۵۷ است.؟ نسلی که حد اقل بدهکار هیچ یک از راحت آرمیدگان خارج از کشورنیست. نسلی که اگر به دلیل دانش کافی ،تهاجم نظام ، نداشتن تشکیلات و یا هر دلیل دیگری نتوانست جلوی شکست انقلاب را بگیرد و عدالت و برابری را در جامعه برقرار کند، تاوانش را هم با ده ها هزار اعدامی و صدها هزار زندانی شکنجه شده و صدها هزار دربدر و تبعیدی به بدترین شکلش داده است و باز هم تکرار می کنم جز به خودش ، به همرزمان جانفشانش به کارگرانی که زیر خط فقر زندگی می کنند ، به مادران داغ دار، به کودکان کار، به زنان تن فروش ، به معتادان کنار خیابان و بالاخره به کارتن خواب ها و گور خواب ها ، به میلیون های زحمتکش روستایی، به کس دیگری بدهکار نیست و شرمنده این است که هنوزجمهوری جنایت کار اسلامی بر اریکه قدرت سوار است وکماکان به جنایاتش ادامه میدهد و این نسل دیگر توان پرداخت هزینه ای بیش از آنچه که پرداخته است را ندارد و امروز تنها میتواند بقول نلسون ماندلا از ساده ترین راه برای بدست آوردن آزادی استفاده کند و آن این است که خود را نفروشد.  
      

    

هیچ نظری موجود نیست: